به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان.
با سلام خدمت دوستان ما.
بعد از یک دوره طولانی یکهو به سرم زد تا یه مطلب بزارم تو وبلاگ. باید بگم که سرم خیلی شلوغ بوده و هستچون امسال سال سرنوشته!کنکوری هستم و شاید دیگه مطلب نزارم.البته صادق هم همین شرایطو داره.
با تشکر از همه ی اونهایی که به ما لطف دارند.......
کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشا نی نداشت کاش برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت.
.jpg)
فرق من و تو
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي... گفتم
...حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه
!فرق ما اينه كه
:تو دروغ گفتي، من راستشو.

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی!
من که اصلأ حالم خوب نیست
. شما هم اگه یه خبر بد (خیلی بد) میشنیدین حالتون از من بدتر میشد.![]()
ببخشید چند هفته اس پست جدید نذاشتم. آخه اینترنتم قطعه من هم که خونه نیستم.واسه کنکور هم که باید بخونم.![]()
به هر حال من فراموشتون نکردم و جواب نظراتون رو میدم.
فعلأ بای!![]()
![]()
همه خوبین؟ چه خبر؟ چیکارا میکنین؟
ببخشید یه مدت نبودم.آخه رفته بودم یه جایی که به اینترنت دسترسی نداشتم
. گریه نکنین دیگه من که اومدم.![]()
نمیدونین سفر چه حالی داد. همه ی هزینه ها رو بسیج میداد
.غذا ها رو! باید بودین و میدیدین. هرچی میخواستیم سفارش میدادیم, هزینه اش رو بسیج میداد
.فقط بدیش اتوبوس بود. باید با اتوبوس میرفتیم. ۴۰ ساعت راه. گردنم خشک شد
.فکرای بد نکنیا من هیچ وقت بسیجی نبودم
.
از حق نگذریم سفر خوبی بود.
این مدت که اذیت نکردین؟!! پسر و دخترای خوبی بودین؟
شوخی کردم بابا چرا زود جوش میاری؟ آقا به خودت نگیر با شما نبودم
.
تو همین یکی دو روز آینده یه سفر دیگه هم دارم. چشاتون در آد
. البته این یکی هزینه اش با خودمه که زیاد نمیشه.![]()
خوب دیگه. فعلآ بای.
![]()
![]()
سلام طنز زیرو بخونید خیلی باحاله ......
ژاپن:
به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
رژیم اشغالگر فلسطین (اسرائیل ) : بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و تروریستی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان و نزول گیر و ربا خوار به دنیا می آید!
گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.
نباشی تو دنیا میخوام نباشه
این روزگار روزگارش سیاه شه
دلم واسه کی جز خودت فدا شه
نباشی تو دنیا میخوام نباشه
عشق تو ابروی من
داشتنت ارزوی من
اسم قشنگ تو همیشه در گلوی من
جز تو کسی رو ندارم
سر روی شونش بزارم
خودت میدونی نازنین که من چقدر دوست دارم
نباشی تو دنیا میخوام نباشه
این روزگار روزگارش سیاه شه
غم تو چهرش موج میزنه. همیشه مشکی تنشه. دست نوشته هاش و شعراش خیلی قشنگه.
دوستمو میگم .اول گفت اسمشو ننویسم ولی بعد گفت اسم تلفنیم رو بنویس منظورش همون
jo@s@jo بود. بهش گفتم رفیق فراموشش کن جوابمو با سکوت داد . گفتم خوشبحالت که یک کسی رو
داری که غمشو بخوری ما که هیچکی رو نداریم چی بگیم .
بهش گفتم میتونم مطالبتو
تو وبلاگم بنویسم ؟ گفت میای یه وبلاگ با هم بسازیم؟ گفتم: فکر خوبیه .
دوستان پس به زودی منتظرم باشید با یه وبلاگ جدید.البته فعالیتم رو توی اینجا رو هم ادامه میدم.
حتمآ خبرتون میکنم . اونجا منو متحول میبینید...

ما رو تنها نذارید...
خیلی وقت بود که مطلبی نگذاشته بودم ولی به خاطر تولد محمد صادق دوباره برگشتم .
بعد از اتمام امتحانات تصمیم گرفتم که استراحت دل چسبی بکنم. استراحتی دل چسب به
همراه دوستام ... حتمآ اکثرآ جومونگ رو دنبال میکنید. من تو این مدت تعطیلی امپراطور بادها
رو هم دیدم که باید بگم خیلی زیباتر از جومونگ ۲ هست و بهتون پیشنهاد میکنم حتمآ ببینید.
راستی جومونگ ۳ و ۴ هم به بازار اومده.
از بحث اصلی خارج نشیم . جا داره که تولد صادق رو بهش تبریک بگم.
صادق جون تولدت مبارک....
فوووووووت .....
فووووووووت ...
فوووووووت .....
فووووووووت ...
فوووووووت ....
بیا شعما رو فوت کن !!!
تولدت مبارک !!!
.jpg)
شما هم اگه دوست داشتین در قسمت نظرها حتمآ بهش تبریک بگید ...
خوبین؟ چه خبر؟ چیکارا میکنین؟![]()
امروز اصلآ حوصله ندارم
. سرم درد میکنه, نمیدونم چی بنویسم.
هر وقت به کنکور فکر میکنم حالم گرفته میشه. چیه این کنکور
.میدونین چقدر ضرر داره؟ باشه من میگم تا متوجه بشین.![]()
۱.یه دانش آموز وقتی به کنکور فکر میکنه حالش گرفته میشه. به خودش میگه: من اینهمه میخونم آخرش هم جای درستی قبول نمیشم.انگار نه انگار که اینهمه زحمت کشیدم.میدونی مثل چی میمونه؟
مثل اینه که تو یه مسیر داری میری بعد یه سنگ بزرگ جلو راهته. یه سنگ ۵۰۰ کیلویی که هر کاری کنی نمیتونی جابجاش کنی.این میون هم بعضی ها لیفتراک دارن و جابجاش میکنی.حالا این لیفتراک رو از کجا آوردن خدا میدونه.»
۲.فشار خانواده و اطرافیان هم رو سر این دانش آموز بدبخته که حتمآ باید دانشگاه دولتی قبول شی![]()
۳.دانش آموز هم رو سر خودش فشار میاره که اگه دانشگاه دولتی قبول نشی دیگه کار گیرت نمیاد
تازه زن هم بهت نمیدن.![]()
۴.این دانش آموز یه فکر و ذکر دیگه هم داره, این که اگه دانشگاه دولتی قبول نشه دیگه نمیتونه بره خونه اقوام چون مسخرش میکنن.![]()
نتیجه ی همیه اینا هم این میشه که این دانش آموز بدبخت افسردگی و صدتا مرض روحی دیگه میگیره,
بعدش هم میخواد آینده ساز مملکت بشه.
به هر حال:
تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است حمام بود گرم و خنک زیر زمین است
من اومدم!![]()
ببخشید دیر شد. از دست این امتحانا
. بعدش هم که انتخابات و کارای سیاسی. من هم که همیشه به فکر کشورم نمی تونستم که دست روی دست بذارم, باید مردم رو آگاه میکردم
(نکه خودت خیلی آگاهی
!). کی بود این رو گفت
؟ من یک انسان روشنفکرم
.خوب دیگه بحث سیاسی رو بیخیال.
واااااای
! شاس رو میبینین! کنکور ریاضی رو گذاشتن ۴ تیر که تولد منه
.
به من چه! من که نمیخوام کنکور بدم, داداشم میخواد بده
.فقط میخواستم بگم ۴ تیر (همین پنجشنبه) تولدمه
.
اصلآ حوصله نوشتن ندارم
. نه حوصله دارم نه میدونم چی بنویسم.
پس فعلآ بای.
نه ناراحت نشین. باز هم میام
.
سلام دوستای عزیزم ...
روزهای شلوغی را میگذرونم . به خاطر همینم نتونستم آپ کنم...
خلاصه بگم درسها سنگین شدند و خیلی کم وقت آزاد دارم...
البته صادقم مثل منه و خیلی سرش شلوغه... ما تقریبا" هر روز امتحان داریم.
چندتا پیامک جدید گیرم اومد گفتم بزارم شاید بدردتون بخوره ...
فراموش نکن که :
هیچ کس نمی تواند شروع بد گذشته را
تغییر دهد ، ولی همه می توانند برای
پایانی موفقیت آمیز شروع جدیدی داشته
باشند .....
ادامه مطلب...
مثله اینکه باید یه توضیح در مورد وبلاگ و خودم و علیرضا بدم.
اسم من صادقه!(همین عکسی که براتون گذاشتم) این وبلاگ رو ساختم تا توش چرت و پات بگم! خوب یه تعداد بازدید کننده داشت که کم بود. از علیرضا خواستم که تو تکمیل وبلاگ کمکم کنه. اون مطالب دلخواه خودش رو مینویسه منم مطالب خودم.
اگه باز هم نیاز به توضیح بیشتر داشتین بگین تا بیشتر بگم.
فعلآ بای!
من اومدم!
خوش اومدم!![]()
میدنم خوشحال شدین. نه بابا نیازی به جشن نیست
.شما خوبین؟ چی خود کشی!
واسه چی؟ من نبودم! آخی!
دست نگه دار من اومدم.
خوب دیگه چرت و پرت بسه.
ببخشین یه مدت نبودم آخه اینترنتم قطع بود
.از شما هم تشکر میکنم که تنهامون نذاشتین و مخصوصآ علی که پستای خوبی گذاشت.![]()
اومدم که بگم به زودی برمیگردم و باز هم باید من رو تحمل کنین. نمیخواین
؟!! مجبورین!![]()
باز یه هفته نشده اصغر به مو هام گیر داد رفتم کوتاهش کردم.
با من یکی به دو نکن اعصاب ندارما!
امسال میخوام درسام رو بخونم
.میبینی چه پسر خوبی شدم.
پسر خوبی بودم بهتر شدم.![]()
بسه دیگه حسابی مستفیضتون کردم
.(بد خط با یه ذره غلط املایی نوشتم خوتن درست بخونین)![]()
فعلآ بای!
خدايا
!به هركه دوست ميداري
بياموز كه عشق از زندگي بهتر است.
وبه هركه دوست تر ميداري بچشان
كه دوست داشتن از عشق بهتر است.
ادامه مطلب را بخونید
نظر یادتون نره
ادامه مطلب...
ورود به دانشگاه ازاد
زمان : ساعت هفت صبح
مکان : ورودی دانشگاه آزاد اسلامی
آغاز ترم اول
.
بنده خدا ایستاده و داره اینا رو با خودش واگویه می کنه : " یوهو ، ایول ،
منم دانشجو شدم ، هی " دکتر جاسبی " روت کم شد؟ دیدی هر کاری
کردی نتونستی پسر عموتو بیاری تو دانشگاه؟دیدی به حقم رسیدم؟ یوهو ،
ایول دانشجو
... "بعدشم موبایلشو در میاره و : " الو؟سلام مامان.آره خودمم آقا مهندس آینده
ت... چطوری؟ بابا چطوره؟ دانشگاه؟ خوبه... عالیه. هنوز نرفته همه فهمیدن
من قراره ثلث اولو با معدل بیست قبول بشم. همین الان یکی از دانشجوها
داشت بهم می گفت بهت واسه هر امتحان پنجاه هزار تومن می دم بهم
تقلب برسون... چی؟ من چی گفتم؟ معلومه دیگه گفتم من دنبال پول حروم
نیستم. من اومدم خودم قبول شم... باشه مامان... باشه... اگه کس دیگه
گفت قبول می کنم. چشم. سلام برسون. خدافظ
"
بعدشم حرکت می کنه بره تو دانشگاه که اولین حالو حراست ورودی بهش
می ده : " آقای خوشگل... بده ببینم کارت دانشجوییتو... نمی دونی
همینجوری نمی شه رفت داخل؟ تازه واردی؟
"
راه می افته می ره دانشگاه و... ترم اول تموم می شه
.
زمان : هفت و سی دقیقه صبح
مکان : سرویس دانشگاه آزاد اسلامی
آغاز ترم دوم
.
بنده خدا بازم ایستاده و داره اینا رو با خودش واگویه می کنه : " ترم اول که
خوب تموم شد بریم ببینیم این ترمو چیکار میکنیم. دیدی "جاسبی" هر
کاری کردی نتونستی منو اخراج کنی؟
بعدشم موبایلشو در میاره و : " الو؟ سلام مامان... آره خودمم دیگه پس می
خوای کی باشه؟ آره هر چی تو می گی. آقا مهندس... خوبه؟ بابا اینا
چطورن؟ بی خیال مامان خوبه... بد نیست دانشگاه... دارم می خونم... آره...
چی؟ معدل؟... هفده و شصت و یک صدم. آره مامان... نه استادا حقمو
خوردن... من رسیدم دانشگاه. کاری نداری؟... خدافظ
"
زمان : ساعت هشت دقیقه به هشت صبح
مکان : ورودی دانشگاه آزاد اسلامی
آغاز ترم سوم
.
ای بابا این میترا چرا نیومد؟...ا؟...اون میترا نیس؟...پس این پسره کیه؟...بی
وفای خیانت کار...بره گم شه...دختره هرزه...لیاقتمو نداشت
...
کی حال داره بره سرکلاس حالا؟...آقا یه بسته " کنت " بده
...
موبایلش زنگ می خوره.با خودش می گه : " مامانه س..." گوشی رو ورمی
داره و : " الو؟... سلام... خوبم تو چطوری؟... چه خبر؟... نه می گذره
دانشگاه... می گذره خلاصه... " . آروم به سیگار فروش می گه : " کبریت
داری؟ ". مامانش می شنوه ازش می پرسه چی گفته. جواب مامانشو می
ده : " نه هیچی. تو کلاسیم. این فندک بخاری کلاس خراب شده... نه مادر
من شوفاژ کجا بود؟گاز کجا بود... ول کن ترو خدا... خدافظ... خدافظ... حوصله
ندارم فعلا... دفه بعد باهاش صحبت می کنم... خدافظ
... ".
اواخر ترم دستمال دستش می گیره تا از استاد نمره بگیره تا مشروط
نشه... و موفق می شه
.
زمان : ساعت هشت و سی دقیقه صبح
مکان : منزل دانشجویی
آغاز ترم چهارم
.
سیگاری تو دستشه و داره با موبایل فک می زنه : " خوب می گفتی سپیده
جان... آره بگو عزیزم... می شنوم... " صدای زنگ بلند می شه. از پنجره
بیرونو نگاه می کنه و به سپیده می گه : " سپیده جون بچه ها اومدن درس
بخونیم باهم... فعلا کاری نداری... منم دلم تنگ می شه ولی درسم باید
بخونم دیگه... قربونت عزیزم...دوست دارم... بوس بوس... خدافظ
".بعد درو باز می کنه : " سلام مژده جون چطوری؟.... بیا تا کسی ندیدت
... "تلفن زنگ می زنه. نگا می کنه می بینه مامانشه... گوشی رو ورمی داره
می گه : " الو سلام مامان... من الان دارم... نه مامان من خوبم... فقط الان
دارم درس می خونم... چی؟؟ صدام واسه چی گرفته؟؟؟ " پیش خودش
می گه چون جنسش خوب بوده اما به مامانش می گه : " خوب مادر من
مال بلند بلند درس خوندنه دیگه... الانم دارم درس می خونم... باشه...
خدافظ
"
زمان : ساعت یازده و نیم شب
مکان : مجلس پارتی
آغاز ترم پنجم
.
صدای موزیک و دنس یه لحظه قطع نمی شه. " دی جی اگوستینو " داره
می خونه. دود تمام فضا رو گرفته. چشماش سرخ سرخه. موبایلش زنگ
می زنه. همینجور که داره خودشو تکون تکون می ده وشلنگ تخته می ندازه
مونیتور گوشی رو می بینه و بعد دکمه سایلنت رو می زنه. رو مونیتور
گوشی ، جای اسم تماس گیرنده نوشته : مامان
.
۱ - با ماشین میرن سراغ بانك، پارك میكنن، میرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه میذارن
۳- كد رمز رو میزنن و مبلغ درخواستی رو وارد میكنن
۴- پول و كارت رو میگیرن و میرن
دخترها :
۱- با ماشین میرن دم بانك
۲- توی آینه آرایششون رو چك میكنن
۳- به خودشون عطر میزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك میكنن
۵- توی پارك كردن ماشین مشكل پیدا میكنن
۶- توی پارك كردن ماشین خیلی مشكل پیدا میكنن
۷- بلاخره ماشین رو پارك میكنن و میرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كیفشون دنبال كارتشون میگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه میذارن، كارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
۱۰- كارت تلفن رو میندازن توی كیفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون میگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه میكنن
۱۳- توی كیفشون دنبال تیكه كاغذی كه كد رمز رو روش یادداشت كردن میگردن
۱۴- كد رمز رو وارد میكنن
۱۵- ۲ دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
۱۶- كنسل میكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو میزنن
۱۸- كنسل میكنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ میزنن كه طریقهء وارد كردن كد صحیح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میكنن
۲۳- دستگاه خطا میده
۲۴- بیشترین مبلغ ممكن رو درخواست میكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم میذارن
۲۶- پول رو میگیرن
۲۷- برمیگردن به ماشین
۲۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۲۹- توی كیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
۳۰- استارت میزنن
۳۱- پنجاه متر میرن جلو
۳۲- ماشین رو نگه میدارن
۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشین پیاده میشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برمیدارن
۳۶- سوار ماشین میشن
۳۷- كارت رو پرت میكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۳۹- احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
۴۰- راه میفتن و میندازن توی خیابون اشتباه
۴۱- برمیگردن
۴۲- میندازن توی خیابون درست
۴۳- پنج كیلومتر میرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد میكنن ( میگم چرا انقدر یواش میره ها )
۴۵- به حركت ادامه میدن
نظر یادتون نره ......
ساقیا امدن عید مبارک بادت./ وان مواعید که دادی مرود از یادت![]()
یکسال دیگر هم مثل برق و باد گذشت.....
امیدوارم امسال برای همه سال خوش یمن و پر برکتی باشه..... برای همتون ارزوی موفقیت دارم.....
ما را هم فراموش نکنید......
زکوی یار می اید نسیم باد نوروزی./ از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی![]()
سرشماری
اصفهان
زززززززينگ
- كيه؟
- برای سرشماری اومديم
- چی چی؟ سر شماری……؟ اومدم
- سلام
- سلام دادا. چيطورين؟
- ممنون. ببخشين شما چند تا فرزند داريد؟
- اگه ميخواين بمون وام و بن و كمك خرجی بدين چهارده تا!!!
- نه آقا..... اين خبرا نيس!
- پس اين كارادون به چه دردی ميخورد؟ پس بنويس نه تا ...
- چند تا دختر چند تا پسر؟
- همش پسرس دادا
- تعداد همسر؟
- همين يه دونه ضعيفه هم واسه هفت پشتم بسس عامو!
- تحصيلاتتون؟
- دكترای متالوژی گرايش ذوب آهن اصفهان...
- شغلتون؟
- برج ساز
- كسی از خانوادتون بيماری خاصی نداره؟
- اگه ميخواين تسهيلات درمانی بدين سه تامون مخملك ، دو تا اوريون ، چهار تا هپاتيت ، يكی از بچامم ام اس داره...
- نه آقا جان...... اين چيزا به من مربوط نميشه. اينا رو به بهداشت بايد بگين .
- برو عامو! پس شوما چيكاره ين؟ نه دادا. پس هممون سالميم. خدافظ شوما
------------------------------------------------------------------------
آبادان
- سلام
- سلام وولك
- شما چند تا فرزند داريد؟
- به تو چه كوكا؟!
- ای بابا! من مامور سرشماری هستم آقا
- خو منم مامورم كوكا! برا سی آی ای كار می كنم! توی انتخاب آرنولد من همه كاره بودم وولك! هر روزم با هواپيمای خصوصيم ميرم لاس وگاس با رابرت دنيرو يه دست ورق ميزنم و ميام! سرشماری تمام جمعيت چين رو هم دادن دست من خودم تنها تمومش كردم! امشبم يه جلسه توی كاخ ......
- ببخشيد آقا ميشه فقط جواب سوالهای من رو بدين؟
- خو بپرس كا.....
- چند تا بچه دارين؟
- 24 تا كوكا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 20 تا پسر. آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
- آهان! تعداد همسر؟
- راستش كوكا خيلی از دخترای شهر ميخوان همسر من بشن ولی من فقط يكيشونو گرفتم
- تحصيلاتتون؟
- مو دكترای افتخاری نصب اينترنت از دانشگاه هاروارد دارم
- شغل شريفتون؟
- شريفمون فعلا" بيكاره كوكا. ولی رييس جمهور بهم قول داده براش يه كار توپ توی وزارت نفت جور ميكنه. آره كا
- نه ، منظورم شغل خودتونه
- پس 4 ساعت برا كی توضيح دادم؟ گفتم كه كا... من مامور سی آی ای .......
- بله بله. متوجه شدم. بفرمايد ببينم از افراد خانوادتون كسی بيماری خاصی نداره؟
- بيماری؟! چه حرفا ميزنی كا! خود دكتر ماندگار رفيق صميميمه. هر روز مياد اينجا همهء ما رو چكاپ می كنه و ميره. تازه او كوكام كه توی آزمايشگاهه واكسن همه ی مريضيا رو كشف كرده ....
- بسيار خب. مرسی. خدا نگهدار
- فی امان الله كا
------------------------------------------------------------------------
قم
- سلام حاج آقا
- سلام عليكم و رحمت الله برادر. خسته نباشيد. خدا قوت ان شاالله. الله اكبر ...
- ببخشيد حاج آقا شما چند تا فرزند داريد؟
- دو تا. يه دختر ، يه پسر
- شغل؟
- مداحی ، نوحه خونی ، فروش البسهء روحانيون و طلبه ها ، مديريت خانه ی عفاف ...
- تعداد همسر؟
- 55 تا
- بله؟؟؟!!!..... ببخشيد ، بچه هاتون زن زاييدن يا زناتون بچه زاييدن؟!
- 54 تا صيغه ، يك نفر هم نكاح
- صحيح! ممممم... بيماری خاصی توی خانوادتون وجود نداره؟
- نه. به لطف و عنايت جمهوری اسلامی ريشهء تمام بيماريها كنده شده..!!
- بله!
- وقت نمازه برادر. امری با من نيست؟
- نه متشكرم
------------------------------------------------------------------------
زاهدان
- سلام
- شلام
- شما چند تا فرزند داريد؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان؟؟!! منظورتون چيه؟!
- شی تاشون تو درگيری با نيروی انتژامی كشته شدن!
- متاسفم. خب اون چهار تای ديگه چی شدن؟
- رفتن افغانشتان خشخاش ميكارن
- حالا باقيمانده كه پيش شما موندن چند تا دخترن چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- تعداد همسر؟
- همين يه دونه واشه گردوندن ژغال و جور كردن منقل و شيخ و شنگ كافيه داداش
- شغل؟
- مامور نيروی انتژامی ، شتاد مبارزه با مواد مخدر
- عجب! بسيار عالی! كسی توی خانوادتون بيماری نداره؟
- چرا چرا... من هميشه دشت و پام و تمام بدنم درد ميكنه. نميدونم اين چه بيماری كوفتيه
- نگران نباشين. اين واسه شما غيرطبيعی نيست! ميزان تحصيلاتتون چقدره؟
- كلاش اول كه بودم ديدم درس با شيگار و ترياك جور در نمياد! ولش كردم
------------------------------------------------------------------------
تهران
- سلام
- هااااان
- شما چند تا بچه داريد؟
- بچه تو مهدكودكه
- آهان. تعداد همسر؟
- هر چند تا كه دلم بخواد! حرفيه؟
- نه. چه حرفی؟ تحصيلاتتون در چه حده؟
- در حد لازم و كافی
- هو مممممم... شغل مباركتون؟
- جوكری
- چی؟!
- لئوناردو داوينچی
- آقا من مامور سرشماريما
- بخواب بينيم بابا! تو ... منم نيستی!
تق (در با شدت بسته ميشود)
------------------------------------------------------------------------
سنندج
ززززززينگ
- كی هستی؟
- مامور سرشماری
- بگو. چه كار داری؟
- شما چند تا بچه دارين؟
- تو به فرزندهای من چه كار داری؟
- من اين اطلاعات رو برای ادارهء آمار ميخوام
- 5 تا
- چند تا دختر و چند تا پسر؟
- تو به دخترهای من چه كار داری؟ بزنم گردنت را بيخ تا بيخ ببرم؟
- ای بابا! آقا چرا عصبانی ميشين؟ خب بيخيال. تعداد همسر؟
- تو با همسر من چه كار داری؟ پسر! اون در كمپوت را بردار بيار
- اااااااا نه آقا ببخشيد
- خب ديگه چه كار داری؟
- تحصيلات و شغلتون رو اگه ميشه ميخواستم بدونم
- سيكل دارم. به شغلم چه كار داری؟
- هيچی! بگذريم! مرسی. خداحافظ
------------------------------------------------------------------------
مشهد:
- سلام
- سیلام دیداش …
- مامور سرشماری هستم......شما چند تا فرزند داريد؟
- بچه مچه هامان هم خوبن....
- سلامت باشین! میشه بگین چند تا بچه دارین....
- مامور سر چی...؟ باز ای حسنمان کاری کرده...ای بگم چکار بشی.... حسن....حسن... پ.د.س....گور به …....بیییییپ.....
- آقا اگه ميشه فقط جواب سوالهای من رو بدين؟
- مو دیداش در خذمت تانوم.....
- چند تا بچه دارين؟
- بخدا به پیر به پیغمبر به همی قبله هشتم....که قربونش بشم....السلام علیک یا غریب الغربا...السلام علیک یا....
- ای بابا پدرجان .....فقط بگین چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 8 تا پسر....یره اسم دختر های مو ره بره چی مخی بدنی...مگه تو از خودت خواهر ......ندری...بی.... ناموس....بیییییپ...
- پدر جان....بگو لااقل چند تا همسر دارین؟
- دست رو دلم نذار که خونه...زنم قهر کرده رفته خنه باباش....هر چی موگوم مو تو ره دوست درم...عاشقتم....مخامت....
مگه: نه دروغ مگی....
- تحصيلاتتون چیه؟
- از وقتی یادم میه...داشتم مثل .... پاسوخته.... تو خیابونا دنبال یه لقمه نون مدویدم....درس نخاندم....بنویس مهندس هوا فضا....
- شغل شريفتون؟
- تو بسط...داروخنه درم.... با صدای خدم کار مکنم....پاستور فیلم نوار عکس سی دی قرص شربت آمپول اکس ببرن...
- بله بله... متوجه شدم. بفرمايد ببينم از افراد خانوادتون كسی بيماری خاصی نداره؟
- ای بر پدر.... مردم آزار لعنت....خب فلان....بیییپ ...فلان.....رفته......مریض باباته..... جد و......مگه....بیییییپ
- پدر جان منظوری نداشتم.فقط میخواستم بدونم کسی بیمار هست که واسه بیماریش هزینه کنید؟
- ها...خب از اول بگوووووو.....ها دیداش جان....ها...مو خودم..... همی کمرم رگ به رگ شده....از پشتم تیر مکشه میه میه تا پایین...یه کم هم سمت چپ قلبم بعضی وقتها درد مکنه....حسنمان هم همیشه مگه که سرش مخاره...فکر کنم کچلی گرفته بشه....حالا چه قدری کمک مکنن.... هااااااااا......
- این مربوط به اداره بهداشت میشه....به ما ارتباطی نداره.... بسيار خب. مرسی. خدا نگهدار
- خب یره از همو اول بگو....تو که هیچ کاره ای......مگه مردم بیکارن یا وقتشانه از سر راه آوردن.... که مثل تویه الاف بی ین آمار دختر ای محل ره در بیارن.......ای بر او کسی که.......بییییییییپ............. لعنت....بیییییییپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ....
![]()
نظر فراموش نشود![]()
![]()
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید...
زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟
زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست...)
_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم
دوستان نظر یادتون نره.
با سلام خدمت تمامی دوستان و همه ی اونهایی که به ما لطف دارن.
حتما میدونید که من و صادق خان با هم همکلاسی هستیم و در کلاس سوم مدرسه ی انقلاب
شهرستان فسا واقع در استان فارس درس میخونیم.
خلاصه بگم که امروز اخرین روزی بود که ما باید به مدرسه میرفتیم.
که البته من نرفتم و صبح تخت گرفتم خوابیدم ولی صادق که خیلی کم غیبت میکنه رفته بود.
و طبق گفته بچه ها خیلی ها موبایل اورده بودند وناظممون هم که
اقای حقیقت کیش باشند همونی رو میگم که صادق اصغر صداش میکنه به کسی گیر نداده بود.
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
شهر من فسا
حالا میخوام یک ذره شهرم فسا را خدمتتان معرفی کنم.
فسا یکی از شهرهای استان فارس واقع در جنوب شرق شهر شیراز است و
135 کیلومتر تا شیراز فاصله داره.
خلاصه بهترین اب و هوای فسا را در فصل بهار شاهدیم.
کوچه خیابان های فسا پر است از درختانی چون پرتغال و نارنگی و نارنج و لیمو
به طوری که کسانی که به فسا میان از دیدن این درختان تعجب میکنند.
با امدن بهار تمام این درختان شکوفه میکنند و عطر مست کننده ی بهار شهر را فرا میگیرد.
البته امسال اینجا باران کم باریده و خشکسالیه ومردم خیلی از این موضوع نگرانند
چون شغل بیشتر مردم کشاورزی و باغداریه....
جاهای دیدنی شهر ما خیلی زیادند ....
به شما توصیه میکنم که حتما در عید به شهر فسا یه سر بزنید ...
قبل از عیدی وقت بیکاریم بیش تر است وبیش تر به وبلاگ میرسم.
منتظرم باشید بادست پر میام..![]()
![]()
![]()
- گوگل عدد سکه بهار آزادي
- يک وب کم
- سند يک سايت اينترنت اختصاصي دات کام
- يک مودم DSL
- اينترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح!
- LCD و شمعدان
- يک هدست بي سيم
- چهارده روم اختصاصي به نيت چهارده ...
- پنج گيگا بايت ميل باکس اختصاصي به نيت پنج ...
به عقد دائم آقاي feri_ferferi در بياورم ؟
- جمعيت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!
- حاج آقا : براي بار دوم آيا وکيلم ؟
- جمعيت : عروس رفته ويروس کش آپديت کنه!!
- حاج آقا :!!!BUZZ
- براي بار سوم خفم کردي آيا وکيلم ؟
- عروس : با اجازه بزرگترهاي Room بله!
دختر 22 ساله : او يک شاهزاده با يک قصر مي خواد ادعا مي کنه که خيلي واقع بينه ولي ؟؟؟؟؟مرد ايده آل او بايد پول دار خوش قيافه مشهور هميشه در حسابش پول به اندازه کافي باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.
دختر 32 ساله: کم کم داره بوي ترشي مي ياد ديگه فقط يه مرد خوب مي خواد لازم نيست ورزشکار و خوش تيپ و.. باشه يه کار خوب با حقوق مکفي خونه ماشين و حساب بانکي داشته باشه و غذاهايي که دختر درست مي کنه رو تحمل کنه کافيه
دختر 42 ساله :تنها يه مرد مي خواد (بيچاره ترشيد )يه مرد معمولي که ستاره سينما نباشه ورزشکار نباشه اگه يه شکم گنده هم داشت عيب نداره کچل هم بود عيبي نداره فقط يه شوهر باشه
دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چي بود باشه دختر بايد خيلي شانس بياره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به ياد داشته باشه دندون مصنوعي هاش رو يادش باشه کجا گذاشته
دختر 72 ساله: تعجب نکنيد بعضي دخترا تا اين سن هم عمر مي کنن ولي مطمئن نيستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه
نظر یادتون نره.....
۲-يه يارو ميرسه به رفيقش ميگه با گوهر جمله بسازميگه تو گو هر دفعه به ما ميرسي ميگي با يه چيز جمله بساز
۳-دو تا ترك با يه فارس دعواشون ميشه فارسه يه كم تركارو ميزنه ودر ميره تركام به دنبالش يارو فارسه ميره تو يه بيابوني ميبينه تركا الان ميرسن يه در ميبينه دررو ورميداره پشتش قايم ميشه تركا سر ميرسن و شروع ميكنن به در زدن و فحش دادن اگه مردي بيا بيرون خلاصه يارو فارسه هي پشت در به اينا ميخنديده يه دفعه يكي از تركا ميگه لامصب ديوارم نداره ازش بريم بالا بگيريم بزنيمش
۴-تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما ميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره، ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!!!
۵-رفيق تركه ازش ميپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه كجا بودي؟ تركه ميگه: والله امام رضا طلبيد،با بر و بچهها رفتيم شمال!!!
۶-يه روز تركه با زنش ميره سينما توي فيلم يه گاوه داشته مي دويده طرف تماشاگرا تركه شروع مي كنه به فرار كردن زنش مي گه كجا مي ري چرا فرار مي كني بابا اين فيلمه تركه بر مي گرده مي گه : والا من مي دونم فيلمه ،گاوه كه نمي دونه
۷-به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي با عينک دودي
۸-سوسكه به خودش نارنجك ميبنده ميره زيره دمپايي!!
۹-به تركه ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه:نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه بخاري! يارو كف ميكنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!
۱۰-لرزش صدات.........برق نگات........تپش قلبت........نفسهاي تندت........همه اينا نشونه اينه که.............تيروئيدت فعاله
۱۱-تو مثل خورشيد ميمونی ميدونی چرا؟....................................
...................................چون از نگاهه اول معلوم بود که از پشت کوه اومدی
۱۲-امروز داشتم از جلو گلفروشی رد میشدم دیدم قشنگترین گل دنیا نیست.... نگران شدم....... اس ام اس دادم بگم گوسفند برا چی خوردیش..؟!!
۱۳-تركه يه مگس ميگيره, بش ميگه بپر.. مگسه ميپره. مگس رو ميگره يه بالشو ميكنه, بش ميگه بپر.. مگس به زور ميپره . باز مگس رو ميگيره اون يكي بالشم ميكنه, بش ميگه حالا بپر... مگسه نيمپره. بعد تركه ميگه : حالا ما نتيجه ميگيريم كه وقتي بالهاي مگس رو بكنيم ، مگس كر میشه !!
۱۴-گرگه بعد از کلی جستجو آی دی شنگول منگول رو گیر میاره، بعد از کلی چت کردن باهاشون قرار می ذاره. وقتی می ره سر قرار می بینه چوپان دروغ گو اومده!
۱۵-ترکه ميره خواستگاری، بابای عروس بهش ميگه : اون گلی که زدی به يقت خارش اذيتت نمي کنه؟ ترکه ميگه : خارش که نه، ولی گلدونش که تو شلوارمه خیلی اذیتم می کنه!
۱۶-به ترکه ميگن : پسرت رکورد شکونده . ميگه : گه خورده من که پولش رو نميدم
خوبین؟ چه خبر؟ چیکار میکنین؟![]()
حتماْ تا الآن دیگه با نویسنده جدید آشنا شدین. ولی به هر حال وظیفه منه که معرفیش کنم.![]()
اسمش علیرضا ست هم کلاسی هستیم و پسر خوبیه و اینکه خاطره و از این چرت و پرتا که من می نویسم نمی نویسه.
مطالبش باحاله حتماْ بخونین
. هرچی هم خواستین بهش بگین.![]()
خیلی وقته از اصغر چیزی نگفتم
. دیروز از جلوش رد شدم سلام نکردم
وای چه حالی داشت قیافش دیدینی بود
. اینقدر زورش میگیره وقتی کسی سلامش نمیکنه
. تقصیر خودشه فسیل سلامش کرد جواب نداد من هم سلام نکردم تا جوابش رو داده باشم.![]()
اصلاْ حوصله ندارم. فردا هم امتحان دین و زندگی دارم.![]()
راستی باز هم متن کهن میخواین
. میدونم خوب نبود.
ولی خوب میخواستم یکم هم قدیمی کار کنم.![]()
نظر یادتون نره!
بای!
تو دنیا پسر خوب کم پیدا نمیشه .
البته یکیشون من و صادقیم.
یک نگاه به ادامه مطلب بندازید تا پسر خوب را بشناسید.
البته اگر نظر بدید براتون دختر خوب را هم معرفی میکنم.
ادامه مطلب...
منم دیگه صادق!
خوبین شما؟ نویسنده جدید رو شناختین؟ یادتون نره بهش نظر بدینا!![]()
یه متن کهن پیدا کردم که بالاش فقط نوشته بود جمعه
. راستی هرجا فک کردین کلمه ها اشتباه به کار رفته زیاد روش فکر نکنین
نکه متن قدیمیه بعضی کلمه هاش ناخواناست.
خوب دیگه خیلی حرف نمیزنم و میرم سراغ متن.
روز جمعه ای بود و فکرمان در مشغله ی آزمون کانون(فکر میکنم آزمون های کانون فرهنگی آموزش رو میگه.)
بسی رنج بردم در این راه سخت رسیدم به کانون ولی نیست بخت
لیک در انتظار فسیل(همین فسیل خودمونه<جعفر پور> ولی اونجا چیمار میکرده) ره صبر پیش گرفتیم
و او بیامد. سلام کرده و در قفای ما نشست. سخن بینمان در گرفت و بدو گفتم اینک جای مجال نیست و چنان باید که هردو قوتی کرده و از این آزمون سر بلند در آییم.
گفت من ندانم چه کنیم و تو راهی بر من بگشای. باز گفتم که باید یکی زود آزمون دهد و پس از به دست آوردن جواب بر دیگری پیامک همی راند. گفت مرا شارژ در اختیار نیست. یکی از گوشی هایم را بدو دادم و دیگر ازآن خود نگه داشتم. گرفت و به کس دیگر داد و سخنان من بدو باز گفت. گرفت و فرمان اجابت کرد.
برفت و در وقت حادثه پیامک همی آمد به فسیل و در آن از جواب حسابان و هندسه و جبر و فیزیک بود و حتی عربی و شیمی. فسیل جواب ها باز نوشت و من از آن جهت که تجربه بسیار داشتم نکت آن جواب ها نوشته و بقیه را باز فرستادم تا مگر شک کسی به من نبرد.
پاسخ برگ به بیگی(مسئول کانون) داده و برفتیم. و عصر در پی جواب برآمدیم و صحنه ای بس جالب بدیدیم. فسیل از آنجا که جواب ها بداشت به رتبه ی ۲۲ کشوری نائل آمد و مرا ۲۰۰۰ بس بود.
بیگی بدو تماس در گرفت و به سوی کانون خواند. اجابت کرد و بیامد و در جلو خویش سوال ها بدید و بیگی را که می گفت حل کن. گفت مرا غلطی آمده تقلب کردم.
نتیجه این عمل محرومیت بود از سه آزمون که فسیل را بران داشتند.
از کتاب مطالبٌ فی حول تقلبات نوشته حکیم م.صادق
خوب چطور بود؟![]()
باز هم اگه از این متن ها پیدا کردم براتون میارم.![]()
فعلاْ بای. فقط نظر یادتون نره!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...

